برای صاد ...
نمیدونم اون لحضه که فهمیدی من وبلاگ دارم چه حسی بهت دست داد ...
تو صبح ازم پرسیدی دارم یا نه و من خیلی قاطعانه گفتم نه و ...
دست مهسا رو شد ... بد هم رو شد ...
من یه دروغگوی لعنتی نیستم صاد :(
فقط اینجا ...
صاد میفهمی من چی میگم مگه نه؟
فقط اگه هستی یه چیز بگو ...
صاد منو ببخش ... ولی مطمئنم میفهمی من چی میگم ...
...! :(
+ امروز من وصاد رفتیم فیلم بسازیم و خب بهتر بگم فیلم شدیم و برگشتیم ...:) احتمالا روح آن مرحوم می آید در خوابمان و میپرسد که آیا به روح اعتقاد داریم یا نه؟ :) خلاصه اینکه تن مرحوم را در گور لرزانیدیم ... بعدش هم بلند شدیم رفتیم سینما و من اصن یادم نمیاد اسم فیلم چی بود و فقط به احترام روح! :دی ایرج قادری رفتیم که آخرین فیلمش را ببینیم :) :) و هنوز فیلم شروع نشده خندیدیم و خندیدیم چون که توی سالن سینما فقط خودمان بودیم :))))))
خلاصه اینکه روحت شاد آقای قادری ولی مرد حسابی این دیگر چه فیلمی بود ؟
+ روزمان شد پر از روح و فیلم و گربه! :)
ساكت و ساده و سبك بود;قاصدكي كه داشت مي رفت.فرشته اي به او رسيد و چيزي گفت.قاصدك بي تاب شد و هزار بار چرخيد و چرخيد و چرخيد.