چمدانم خالیست ... خاطراتم کجا جاماند؟

مسافر و چمدان خالی

می رقصـــــــــــــــــــــــم ...

می گــــــــــــــــردم ...

همچون کولی آشفته ای

به دور خود

می چرخـــــــم...

ثانیه هدر میدهم برای

نـــــــ رفتن ...

                ــ خانم قاصدک ــ

 

نمیدانم چه شده ...

فکر میکردم بعد از اینهمه مدت خوشحالی می آید کنارم ...دستم را میگیرد ... آهنگ شاد میگذاریم و سبک مثل قاصدک ها میرقصیم با هم ...

فکر میکردم چشمانم برق میزنند و از شوق اینکه میان اینهمه "جاده" کمی راه قسمت من شده برای رفتن پر از ستاره میشوند برای روشنی راه ...

فکر میکردم اینکه خطاب بشوم " خانم دانشجو " قند که نه! کله قند آب میشود در دلم ... که حل میشوند میان همه تلخی های گذشته ... که  شیرین میشود در من روز های آینده ...

دل درد این روزها برای چیست ؟ دلتنگی قبل رفتن است یا خیال هایم انقــــــدر خام بوده که به درد آورده دلم را؟

نمیدانم ...

تنها نگاهم گره میخورد به چمدانی که خمیازه کشان وسط اتاقم افتاده ... سه روز است دهان باز منتظر است تا شاید شکمی از عزا دربیاورد ...

میروم ... می آیم ... اما ...

نگاهم را میدزدم از شکم خالی این چمدان ...

خالی نیست ها! خالی میبینمش ...

توش پر است از لباس ... از چای احمد ... از چند تا بسته های سوپ آماده برای روز مبادایی که قرار است سرما بخورم و مامانی نیس که ...

ولی خالیست ...

کتاب هایم همه جا مانده ... چطور شازده کوچولو رو با گل مغرورش جا بگذارم؟ چطور نیکلا کوچولو رو با همه شیطنت هایش جا بگذارم ... منی که چشم هایم هر روز رو به کتاب شعر هایم باز میشد چطور بی حسین پناهی برم ... منکه از دیدن کتاب هام انرژی میگرفتم بدون اونا کجا برم؟ چجور برم؟

اصلن بدون اتاقم چجور... ؟ اینکه چشمامو باز کنم و نبینم پنجره و پرده سفیدمو ... نبینم اون ردخت انار که از پشت دیوار برام لبخند میزد همیشه ...  اصن من بدون اقای دیدز کجا برم؟ من وختی گریه میکنم کیو بغل بگیرم وقتی اقای دیدز نیس؟ وقتی ناراحتم دیوار کجا رو پر از " شعر "  بکنم وقتی دیوارا دیگه مال  اتاقم نیس؟

آدمای زندگیمو جا بذارم کجا برم اخه ؟ چقد میتونم ؟ اونا هم بدون من نمیتونن! چشماشونو که دارم میبینم ... اگه حرفاشون میپیچه توی گوشم که واسم آرزوی موفقیت میکنن ولی چشماشون خیس میشه ...  صداشون که میلرزه ... وقتی نرفته میگن دلشون تنگ میشه ...وقتی دلم تنگ میشه و آروم با اهنگی که سپیده  واسه دانلود گذاشته اشک میریزم ... درست مثل بچه های کوچیک ...

مثل بچه ها ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

+ پاک شد :)

+ اقای دیدز عروسک عزیز کرده منه! :) و باید بگم بله! درست فهمیدید! من کسیم که هنوز عروسکشو بغل میگیره و وقتی ناراحته روی دیوار اتاقش شعر مینویسه!

+ پست قبلی ... صفحه سوم نظرات ...یاهو ...اس ام اس ...وبلاگ هاتون... بچه ها با تموم وجودم... از صمیم قلب  ازتون تشکر میکنم :) به خدا یه دونه اید .... :) به عنوان تشکر همه سری یه دونه از این ها بردارین :)) عکاسشم دوست خودمه :)

+ ۲۲ مهر روز مهمیه! دعا کنید اون روز یا من خوشحال ترین ادم دنیام یا ....

م.خ: برای نرفتنت دعا نمیکنم! ولی نخواه اونقد ادم خوبی باشم که واسه رفتنت دعا کنم ... هرطور بشه خوشبخت شو فقط ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

درسته که من خیلی ناله کردم ولی دلیل نمیشه کادو یادم بره :)

سین مثه ایشون :) مثل سفیدی همراه با گل های قرمز :*

شین مثه ایشون :) مثل شب های پر ستاره :*

قرار است بی قرار باشم ... با همین شانه های ظریفم! :)

قاصدک ... پیام بر

ساكت و ساده و سبك بود;قاصدكي كه داشت مي رفت.فرشته اي به او رسيد و چيزي گفت.قاصدك بي تاب شد و هزار بار چرخيد و چرخيد و چرخيد.

قاصدك رو به فرشته كرد و گفت: اما شانه هاي من ظريف است.زير بار اين خبر ميشكند.من نازك تر از آنم كه پيامي اين چنين بزرگ را با خود ببرم.

فرشته گفت:درست است آنچه تو بايد بر دوش بكشي نا ممكن است و سنگين;حتي براي كوه. اما تو مي تواني،زيرا قرار است بي قرار باشي.

فرشته گفت:فراموش نكن نام تو قاصدك است و هر قاصدكي  يك پيامبر.

آن وقت فرشته خبر را به قاصدك داد و رفت و قاصدك ماند و خبري دشوار كه  بوی ازل و ابد ميداد.

حالا هزاران سال است كه قاصدك مي رود، مي چرخد و مي رود،ميرقصدو مي رودو همه همه مي دانند كه او با خود خبري دارد.

ديروز قاصدكي به حوالي پنجره ات آمده بود.خبري آورده بود و تو يادت رفته بود كه هر قاصدكي يك پيامبر است.پنجره بسته بود،تو نشنيدي و او رد شد.

اما اگر بازهم قاصدكي را ديدي،ديگر نگذار بي خبر بگذاردو برود.از او بپرس چه بود آن خبري كه روزي فرشته اي به او گفت و اواين همه بي قرار شد.

عرفان نظر آهاری

~~~~~~~~~~~~~~~~

صفحه وبلاگم را باز که کردید چه شد؟ فک کردید اشتباه آمدید یا فقط چشم هایتان گرد شد ...؟

مهسا همین است دیگر...:)

با ظرافت خاص خودش غافلگیر میکند ...

راستی گفته بودم از قاصدک بودنم؟ از اینکه فرزانه صدایم میزد قاصدک بازیگوش؟ گفته بودم که دلم هم میخواهد خبرنگار شود؟ که آرام لب هایم را بگذارم کنار گوشت و پچ پچ کنان بگویم " فلانی خبرت هست؟  خبر داری که امروز در باغ وحشی در اوگاندا یک بچه پاندا به دنیا آمده؟ که یک اخم بنشیند رو پیشانیم ... آخر مهسا هیچوقت پاندا نداشت ...

از عقایدم گفته بودم؟ گفته بودم ایمان دارم به اندازه تعداد ادمها ... آنهایی که آمدند و رفتند ... آنهایی که مانده اند  پیامبر هست ... هر کدام رسالت خاص خودش را دارد و حساب معجزه هایش هم جداست ...

این مهسا هنوز هم نمیداند پیام بر چیست ... چه رسالتی روی دوشش است ... معجزه هایش کدام است ولی ...

آمده که بفهمد ....

تا آیه هایش تمام شود!

پ.ن : زحمت قالبم شد روی دوش پسرک آدامسی :) میخاهم بگویم مرسی و این :) رو از من قبول کن! ;)

پ.ن۲: اسپیکر رو روشن کنید ... آهنگ از همان هاس که اعتقاد دارم قبل مرگ باید گوش کرد ...! هرچند  این اهنگ خودش زندگیست ... :)

پ.ن: دیگر با اسم "مهسا" نظر نمیگذارم ! ;)

سپتامبرم شیرین نیست زیاد!


 

sweet november

سارا(چارلیز ترون): ۳۰روز با من٬ در آپارتمان من، در اتاق خواب من٬ در آشپزخانه من، در وان سفید من٬ کنار تلویزیون همیشه خاموش من بمون تا بفهمی که در این سال ها چیزی که می کردی زندگی نبود!

۳۰ روز با من باش، صبح، ظهر٬ شب!

 با من لیسی به بستنی قیفی ات بزن و کارهای همیشه مهمت فراموش کن. زیر باران با من برقص. موبایل لعنتی ات را خاموش کن، بی خیال کار٬ بی خیال دیگران، بی خیال زمان.!

۳۰ روز برای زندگی کردن کافیه. نه کمتر و نه بیشتر٬ با من دیوونگی کن و بعد از اون خداحافظ.

                               نوامبر شیرین                    

 فیلم هایی که دستت را میگیرند و همراه خود میبرند ... که یادت نیست هستی ... میان بهبوحه آدمها.. خبر ها ... موبایلت رو چک نمیکنی...بحث  نمیکنی ... فک نمیکنی ... به خودت ...به ادمهای اطرافت ... به اخبار ... به جنگ به تحریم ...به هیچ چیز ... من عاشق این فیلم ها میشوم!

نمیخاهم بگویم یک نفر توی این دنیا هست که دلم میخاهد نگاهم را بریزنم به چشمانش و بگویم ۳۰ روز با من دیوانگی کن تا بفهمی هیچی زندگی نکردی ... حتی نمیخاهم بگویم این ادم هیچوقت توی زندگیم نبوده!!!

 تنها میخاهم بگویم پر از حرفم این روزها ولی کلمه که یاری نکند پست جدید میشود مکالمه یه فیلم!!! :|

اشکال ندارد!سنجاقش میکنم به مکالمه های ماندگارم ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از این به بعد تو بعضی پستای وبلاگ " اینجا کسی گم شده همچون خیال در دل " بخش کادو اضافه میشه :) یه خواهش که ازتون دارم اینه که به لینکا سر بزنین! هم با نوشته های جدید آشنا میشین ـ مطمئن باشید من وبلاگ بد معرفی نیمکنم ـ هم از طریق وبگذر شخص مورد نظر میفهمه اینجا واسش کادویی هست :) اخه شاید بعضیاشونو خاموش بخونم ... اگه هم کسی هست که دوست نداره لینکش آورده بشه بهم خصوصی بگه :)

                                                                           با تشکر! مدیر وبلاگ اینجا کسی گم شده ...

کادو اول :ایشون این :) رو دیده و بی هیچ حرفی گفته چقد مهساس! من هم این رو دیدم گفتم چقد شبیهشه :)*


کادو دوم: ایشون هم با کلی عشق این رو به مهسا هدیه داده ... مهسا هم با کلی عشق این رو بهش هدیه میده :*

و سومین و چهارمین کادو ...

خدایی ببینین این  چقـــــــــــــــــد شبیهشه :*   و ایشون که خیلی سخت بود پیدا کردن کادو واسش و در اخر این شدش :) :*

 

به علت تشویش اذهان عمومی یا تبلیغ علیه نظام؟ :دی

جیگر_ کلاه قرمزی

 

مگه چند وقت یه بار همچین اتفاقی میوفته؟

که بشینی پای بی بی سی و گزارشگر از ممنوع التصویر شدن یه خر  بگه...اونم از نوع عروسکیش..شاید هر هزار سال یه بارم اتفاق نیوفته!

نمیدونم "بد اموزی رفتاری" که دربارش حرف میزنن چیه ... ولی این خر نه تا حالا از کسی بد گفته ... نه فحش داده ... نه بلوتوثش از توی پارتی های شبونه توی این موبایل اون موبایل پخش شده و نه مخل امنیت مملکت شده ...

فقط هروق صداش میزدن " خره " داد میزد " جیــــــــــــــــــــــــگرم" :)

ولی خدایی اگه اقوی همساده رو ممنوع التصویر میکردن یه تنه میرفتم انقلاب میکردم :دی این خره رو دوس نداشتم ولی الان که اینقد مهم شده بدجور به دلم نشسته :(

                                                                                                                                          کلاه قرمزی

گفتم غم تو دارم ...

گفتا غمت سراید ...

.

.

.

گفتم یا نگفتم؟ گفتم یا نگفتم؟

+روحش شاد ... یادش گرامی :)

 پ.ن: یه چند تا دوست پایه هم نداریم باهاشون بریم سینما ... کلاه قرمزی و بچه ننه یه شعار بدیم " جیگر آزاد باید گردد!" :دی :)

پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو ...

خاصیت توی خونه تنها بودن اینه که میشه حدود یه ساعت با صدای بلند گریه کرد ...

میشه بلند شد و با پا محکم زد به در و بعدش جیغ کشید و بلند گفت " آخ "  

بعدش آروم افتاد روی زمین و از ناراحتی و درد توی خود مچاله شد ...

crying

در هر حال من خوبم!

پ.ن: مهم نیس که توی این دنیا با۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰ جمعیت هیچکس نیس که بشه باهاش حرف بزد ... مهم اینه که بالاخره یکی میون این ۷ میلیارد  پیدا میشه که دستتو بگیره و نذاره تو مرداب غم فرو بری!
حتی اگه ندونه دلیل غم چیه!

م.خ: من لعنتی چجور تونستم اسمت رو توی گوشیم save کنم " مارمولک " وقتی بعد خوندن استتوسم به ثانیه نکشید زنگ زدیو گفتی " مهسا! چی شده؟ " مهم نیس نگفتم بهت چی شده مهم خودتی و لحنت ... مهم خودتی که میگی " همه جوره در خدمتیم " :) :) :) ممنون از بودنت ... ممنون از خوب بودنت!

ادامه نوشته

برای رقصنده ای در تاریکی ...

dancer 1

 گفتی برو مهسا ... برو هیچی نگو ...

نداشتم که بگم ....

قلبت که کلمه نمیشد ...

دخترک که حرف نداشت ...

دست هایمان که در گذر زمان واژه نمیشدند...

واژه ها ... کلمات ... حرفها ... همه در تونل  زمان جا ماندند ..درست همان جا که برای اولین بار گفتی همراهم بیا ... که گفتی دستت را بده ...

کلمات جا ماندند از شرم ... زیر نگاهت سکوت شدند همه ... همه از دم سکوت شدند

من با تو امدم ...

 سفت دست هایت را چسبیده بودم ...

دست های تو یا دخترک؟

نمیدانم ...

من دست ها را چسبیده بودم ... انقدر محکم که میترسیدم بیارمشان بالا و ...

اشک ها همچون جوی آب خشک شدند روی صورتم !

و تو آنور ...

گفتم نگو ... گفتم حالت ... گفتی ساکت ... گفتی خوبی ...

باز دست هایم را بگیر ...

ببر انجا که پیرهن رقص باله ات توی کیسه سیاه نباشد ...

ببر انجا که پری دریایی خودش موهایت را سرخ کند ...

ببر انجا که کرمی نباشد ... مورچه ها جز گندم نخورند ...

ببر انجا که دیگر محسن قاب عکس نباشد ... کمرش خم نباشد ...

ببر انجا که فرانک گیسوانش در دست باد پرچم سرزمین عشق است ...

مرا با خود ببر ...

از باغ خانم جان ببر!

این جا سرد است ...

سرد!

a dancer in the road

+ ساعت ۱۲:۳۰ رفتم ولی تا خود صبح ...

تو برای من رقصنده ای ... که در تاریکی میچرخد ... میچرخد ... میچرخد ...

**نظردونی فقط برای مخاطب خاص این پست باز است لطفا اینجا نظر نذارید !**

تو همه زندگی ... من همه تو ...!

 

ترس پرواز

تو همه پنجره باز

من همه ترس پرواز

تو همون باد عاشق

من همون پرده معشوق

تو همه زمزمه آب

من همون ماهی بی تاب

تویی که دلت قد یه دریاس

دل من  ولی خشکی صحراس

تو همون ریتم بارون

من همون گیتار محزون ...

تو چشمات مهتاب شب تاریک

من همون گمشده جاده های باریک

تو همه لالایی شبونه

من همون دلتنگی های بی بهونه

تو هزار و یک شب  قصه رویا ...

من ولی ... شهرزاد تنها ....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

پ.ن1 : خیلی تینیجری و مسخرس؟ توی10 دقیقه نوشتمش. ...خیلی افتضاحه؟

پ.ن2: این  واسه ایشون :*  ! شبیهش نیس جدا؟ :)

پ.ن3: این  اهنگیه که قولشو به هاله  داده بودم ... اسم خوانندش هاله هس و فک کنم تنها کاریه که به زبان فارسی خونده ... چون دفعه اولیه که دارم اهنگ پیشنهاد میکنم یه کم میترسم :دی ... این یه اهنگ خاصیه که هرکسی نمیتونه دوستش داشته باشه ... ولی اگه از من بپرسین میگم یکی از اون اهنگایی هست که باید قبل مرگ گوش کرد ... مطمئن نیستم ولی فک کنم شعرش از فروغ فرخزاده :) :)