تبليغاتX
غرغر های یه دختر کنکوری :دی
یه دختر کنکوری ... عاشق خبرنگاری :)

 

هان؟

چی؟

عنوان؟

دستم را گذاشته ام زیر چونه ام و فکر میکنم به عنوان!؟!؟!؟!

عنوان که ندارد ... حس نوشتنم آمده پهلویم .... غر میزند و ناله میکند از دیده نشدن...

دستم را گذاشته ام روی دستش ... میگویم آروم باش دخترک ... کمتر از دو ماه ....

چشمهایش میشود دریا ... نگاهش را میگیرد و آنطرف ها را نگاه میکند...

دلم میگیرد برایش... میگویم نگاهت رو از من نگیر ... نگاهم میکند... دستش را میگیرم میگذارم روی لب تاپ ... نگاهش میشود شادی ... 

آدرس را که وارد میکند 

ساترا را که مینویسد ... رمز را که وارد میکند ... پست مطلب جدید را که میزند ....

دستش را که میرقصاند روی کیبورد .... دلم را میلرزاند ... یک چیز مینشیند توی گلویم و کلی دلم تنگ میشود ...

عنوان ندارم بلاگفا جان ... حس نوشتنم امشب دیگر طاقت نیاورد ....

امد ... انگشتانش را رقصاند روی کیبورد و نوشت ....

نگاهش شاد شد و من لبخند زدم :)

این وبلاگ  تعطیل است هنوز .... 

+ تاریخ  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت   نویسنده خبرنگار کنکوری  
 
<میخونمشون>